|
محمد آقاصفری نوشته های روزانه و مباحث علمی
| ||
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 17:6 ] [ محمد آقاصفری ]
چه می توان گفت آنگاه که تو جریان داری
بدون وقفه و بدون کشیدگی تا شاید کودک کوچک بستنی به دست چندی بیش شیرینی زندگی را بچشد چه می توان گفت آنگاه که تو جریان داری بدون افزایش سرعت تا شاید سرباز زخم خورده از گلوله سربی کمی کمتر انتظار مرگ را بکشد ومن از تو و خویشتن خویش خود خواه تر ندیدم. پرنده آبی [ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 23:54 ] [ محمد آقاصفری ]
یک بارخواب دیدن تو به تمام عمر می ارزدپس نگو ، نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست، قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است ولی دل، دریایی است ، تاب و توانش بیش از اینهاست دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد، باشد دوست خواهم داشت بیشتر از دیروز باکی ندارم از هیچ کس و هرکس که تورا دارد عزیز یه روز از همین روزا روی شب پا میزارم توی قاب لحظه ها عکس فردا میزارم تا که خوبه خوب بشه زخمای دلواپسی عشقو مرحم میکنم روی دلها میزارم [ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 1:0 ] [ محمد آقاصفری ]
بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت و ایستاده ای امروز روی پای خودت نشان بده به همه چه قیامتی هستی و باز در پی اثبات ادعای خودت از آسمانی گهواره روی خاک بیوفت بیوفت مثل همه مرد ها بپای خودت پدر قنوت گرفته تو را برای خدا ولی هنوز تو مشغول ربنای خودت که شاید آخر سیر تکامل حلقت سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت یکی بجای عمویت که از تو تشنه تر است یکی بجای رباب و یکی بجای خودت بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر برای عمه کمی سایه در ازای خودت و بعد همسفر کاروان برو بالا برو به قصد رسیدن به انتهای خودت و در نهایت معراج خویش میبینی که تازه آخر عرش است ابتدای خودت سه روز بعد در افلاک دفن خواهی شد کنار قلب پدر خاک کربلای خودت هادی جانفدا [ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 13:58 ] [ محمد آقاصفری ]
سلام بعد از یه غیبت طولانی
می دونم خسته شدین از بس آخرین پستمو دیدید و ازتون بابت نبودنم معذرت می خوام(حالا هر کی ندونه فکر می کنه روزانه ۱۰۰۰۰۰۰۰ تا بازدید کننده دارم) یه جورایی خسته شده بودم از نوشتن،نه حوصله ی نوشتن داشتم و نه اصلا موضوعی برای نوشتن پیدا می کردم ولی الان دلم برای نظرات شما تنگ شده به این مدت که نگاه می کنم کلی حرف واسه گفتن بوده و من بدون اینکه بهشون توجه کنم از کنارشون گذشتم ولی الان سوال مهمی که برام مطرح شده چگونگی پیدا کردن حقیقته و اینکه چرا این موجود خجالتی به ما آدما اجازه میده هر جور دوست داریم تغییرش بدیم و ازش به نفع خودمون استفاده کنیم و اصلا چرا استفاده از بخشی از اندام حقیقت می تونه دروغی باشه که کل حقیقت اولیه رو زیر سوال ببره مثالشم همین کاریه که رسانه های غربی با مخاطبینشون انجام میدن و البته گاهی هم رسانه های داخلی. چطور میشه کل حقیقتو از استفاده ی بخشی از اون تمیز داد؟ چطور میشه حقیقتو از برداشت شخصی حفظ کرد؟ و آیا می توان حقیقت موضوعی رو اون طور که هست منتقل کرد؟ منتظرم نظرتونو بخونم [ پنجشنبه سوم شهریور 1390 ] [ 12:22 ] [ محمد آقاصفری ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||